مولانا یارمحمّد به روایت یکی از شاگردانش بزرگ‌مردی از تبار عالمان دین

photo_2016-10-26_16-34-00خاطراتی را که از عمق بایگانی ذهنم مرور می‌کنم، از سال‌های دور و مربوط به مردی است که در آن زمان دوشادوش مرحوم مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله با عزمی راسخ و روحیه‌ای خستگی‌ناپذیر در خدمت سر از پا نمی‌شناخت. او بعد از مرحوم مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله برجسته‌ترین شخصیت مذهبی منطقه بود. این عالم جلیل‌القدر که اخیراً به دیار باقی شتافته و به یار دیرینش پیوسته است، مرحوم مغفور مولانا یارمحمّد ریگی (رخشانی) است؛ خداوند هر دو بزرگوار را غریق رحمت کناد.

سال ۱۳۴۲هـ.ش. پس از اتمام دوره ابتدایی در میرجاوه، برای ادامه تحصیل به زاهدان آمدم. در آن زمان دبیرستانی به نام معقول و منقول زیر نظر مرحوم مولانا عبدالعزیز از طرف آموزش و پرورش تأسیس شده بود که دانش‌آموزان اهل‌سنّت در آن تحصیل می‌کردند. من نیز در امتحان ورودی این دبیرستان پذیرفته و مشغول تحصیل شدم. مواد درسی ارائه شده در این دبیرستان با سایر دبیرستان‌های کشور فرقی‌ نداشت و تنها تعلیمات دینی آن بر اساس فقه حنفی بود و تقریباً از سطح آموزشی بالاتری برخوردار بود.

از اهداف تأسیس این دبیرستان و سایر موارد مربوطه و در نهایت انحلال آن در زمانی که خانم فرخ‌رو پارسا وزیر آموزش و پرورش بود می‌گذریم.

مرحوم مولانا عبدالعزیز به عنوان دبیر رسمی آموزش و پرورش و مرحوم مولانا یارمحمّد به عنوان دبیر حق‌التدریس فرصت این خدمت را در دبیرستان معقول و منقول آن‌طورکه شایسته بود به‌حق دریافته بودند و با تلاش زیاد، ما دانش‌آموزان کم‌اطلاع از مسائل دینی را زیر تعلیم گرفتند. با اینکه جزوه مصوب درسی تقریباً خلاصه‌ای جامع از مسائل اعتقادی و عملی بود، ولی بازهم این دو بزرگوار به آن اکتفا نمی‌کردند و با طرح و توضیح مسائل مختلف دینی بر غنای آموزه‌های خود به دانش‌آموزان می‌افزودند.

پس از سال‌‌های طولانی پشت‌سر گذاشته‌شده و فراموش شدن چهره و نام بسیاری از دبیران و حتی استادان دانشگاه که به لحاظ زمانی نزدیکترند، هنوز طنین صدای مشفقانه آن دو بزرگوار را در گوش جان خود احساس می‌کنم که مرا مورد خطاب قرار داده و درس جلسه گذشته را از من می‌پرسند: صفات ثبوتیه خداوند، صفات سلبیه خداوند، اسامی خلفای راشدین، مدت خلافت امام حسن مجتبی، نماز عیدین، نماز جنازه و… .

از خصایص بارز مرحوم مولانا یارمحمّد، رک‌گویی و بی‌پیرایه سخن‌گفتن ایشان بود. از بیان آنچه حق می‌دانست، ابایی نداشت و برای خوش‌آمد کسی چیزی نمی‌گفت. اهل مداهنه و مدیحه نبود و برای ایشان فرقی نمی‌کرد که مخاطب چه کسی است و آنچه را باید بگوید می‌گفت.

آخرین دیدار من با مرحوم مولانا یارمحمّد کمی قبل از سفر آخرتش بود؛ آن‌گاه که به عیادتش رفته بودم. خانه و مایحتاج زندگی‌ درویشانه‌اش مثل همیشه در حد رفع نیاز بود. سقف و دیوارهای منزل مسکونیش از درون و بیرون حتی زیرانداز و لوازم خانه‌اش با زبان حال می‌گفتند: دیری است که عمر ما تمام شده است اما این مرد هنوز ما را رها نمی‌کند.

آری چنین است حال کسانی که به بی‌ارزشی حطام دنیا آگاهند و همت بلندشان تلاش برای دستیابی به جایگاه رفیعی است که خداوند در قرآن کریم  به آن وعده کرده است.

طبق معمول از حالش جویا شدم. با روی گشاده و روحیه‌ای قوی بدون توجه به ضعف و کسالت جسمانی اظهار رضایت و از خداوند شکرگزاری کرد.

جویای حال بسیاری از دوستان و آشنایان شد، حتی درگذشتگان را از قلم نینداخت. از پرهیزگاری و شب زنده‌داری‌های مرحوم سردار مهرالله‌خان، از جوانمردی و غیرت دینی مرحوم حاج سیّد محمّد کرد، و… به نیکی یاد کرد. با تشریح حالت خوش پرهیزگاران به هنگام مفارقت از این دنیا و توضیح و تفسیر آیه ۳۰ سوره مبارکه فصلت «إنّ الّذین قالوا ربّنا الله ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملآئکه ألا تخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنّه الّتی کنتم توعدون»، اکرام خویش را بر من تمام کرد. اکنون دغدغه‌ ذهن من این است که تکلیف بازماندگان مرحوم مولانا یارمحمّد و مردان وارسته‌ای چون ایشان که در زمان حیات به دنبال نان و جویای نام نبوده‌اند بعد از آنان چه می‌شود؟ و رفع نیازهای روزمره خانواده، رسیدگی به فرزند معلول ذهنی و… آن عزیز سفر کرده بر عهده کیست؟

( ندای اسلام )
سنت انلاین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *